بهراد اسنفجی
راستی بهتون گفتم که بهراد ما عاشق باب اسفنجیه هر وقت کارتونش رو میذاریم تا اخرش میشنه نگاه میکنه برای خوندن شعر بهراد و باب اسفنجی به ادامه ی مطلب بروید آماده اید بچه ها... بله نا خدا.... نشنیدم صداتونو... بله نا خدا.... اووووووو میاد پیشتون با خوش حالی... بهراد اسفنجی... عاشقه آبه این توپولی... بهراد اسفنجی... نداریم دوستی به این خوبی... بهراد اسفنجی... اسفنج کوچیک دندون خر گوشی... بهراد اسفنجی...بهراد اسفجی...بهراد اسفنجی پوشک مکعبی... ههههههههههه درو دو دو دو دو ...
نویسنده :
خاله پگاه
16:44
دلتنگی
سلام خاله جون امروز بعد 1 هفته از مسافرت(دیدن خاله بهار) برگشتم.دلم برات خیلی تنگ شده بود.تازه دل خاله بهارت هم واست یه ذره شده بود.تو هم هر روز با خاله بهار حرف می زدی:اَاَاَاَاَ ا ی ی ی ی اووووووووو حالا دیگه اینقدر به بودنت عادت کردم که اگه یک روز هم نبینمت دق می کنم توی اون مدت همش فیلم های تو رو نگاه می کردم. به صدای خنده های بلندت که همه جای خونه رو پر می کرد به جیغ های بنفشت به او و ای ی ی گفتنات به گریه هات که ضبط کرده بودم گوش می کردم. و و قتی که برگشتیم واست سوغاتی های خوشمل آوردیم. وقتی از در وارد خونتون شدم تو (انگار که خیلی دلم برات تنگ شده بود)پریدی تو بغلم. منم محکم فشارت دادم و ی...
نویسنده :
خاله پگاه
16:08
بهراد عشق بیرونا.......
قربونت بشم که این قدر در در رو دوست داری فدات بشم.............. واسه ی در در رفتن چه قدر بال بال می زنی.................... برای خوندن یه خاطره از در دری بودن نی نی ما به ادامه ی مطلب بروید امروز خاله می خواست بره بیرونا و بهراد رو نبره وقتی خاله پگاه لباس پوشید بهراد فهمید که خاله می خواد بره بیرون و خودشو چسبوند به من تا ببرمش بیرون.................. وقتی هم که می خواستم برم تو بغل مامانش نمی رفت(مامانش نمی خواست بره در در ) هر کار کردم نمیرفت از بغلم بیرون و خودشو چسبونده بود به من..................... قربونت بشم من که اینقدر در دری هستی................... ...
نویسنده :
خاله پگاه
22:35
بهراد می تونه......
♥بهراد خزید............♥ آفرین پسر ناناز که تازه توی 9 ماهگی خزیدی!!!!!!! ای ی ی ی ی ...من می تونم...... دیدی خاله جون نونستم...تنبل نیستم بهراد تا حالا نخزیده بود............... راستش فکر می کردیم که تنبل ولی امروز متوجه شدیم که................. امروز بهراد گذاشته بودیم توی دشک بازی و به امان خدا ولش کرده بودیم و رفتیم سر کار های خودمون..... بعد که بعد از 10 دقیقه برگشتیم دیدیم 5 متر اومده بود جلو.....................بله حالا فهمیده بودیم پسر ما تنبل نیست........ اون واقعا واقعانی خزیده بود................. دوستت دارم عنوسکم کی بشه که راه بیفتی........ ...
نویسنده :
خاله پگاه
22:27







